آیینه پژوهش - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٩ - معرفىهاى اجمالى

معرفى‌هاى اجمالى



تهذيب المقال فى تنقيح كتاب الرجال, سيّد محمّد على موحد ابطحى (ج١ـ ٥) چاپ دوم با اضافات, قم, ناشر فرزند مؤلف سيّد محمّد, ١٤١٧ق.
در ميان ادلّه اربعه كه منابع اصلى فقه هستند سنت از همه آنها كارآمدتر است, و سنت ـ كه قول و فعل و تقرير معصوم عليه السلام است ـ از طريق حديث كه حكايت كننده آن است بدست مى آيد. و استدلال به حديث متوقف بر صحت سند آن است, و مهمترين راه بدست آوردن صحت و سقم سند احاديث كتابهاى علم رجال مى باشند. به اين جهت در طول تاريخ اسلام كتابهاى رجال زيادى نگاشته شده است كه مرحوم آقا بزرگ تهرانى در كتاب (مصفى المقال فى مصنفى علم الرجال) تعداد زيادى از آنها را معرفى كرده است.
احمد بن على نجاشى اهوازى (٣٧٢ـ٤٥٠) (براى تحقيق از تاريخ دقيق او رجوع شود به مقاله (ابوالعباس نجاشى و عصر او) در مجله نور علم ش١٠و١١) بزرگترين عالم رجالى شيعه بشمار رفته, و سخن او بر كلام هر عالم رجالى ديگر مقدم بوده, و در جرح و تعديل راويان احاديث كسى به دقت نظر او نمى رسد. انگيزه او از نوشتن اين كتاب پاسخ به اتهام نارواى برخى از اهل سنت ـ مبنى بر اينكه شيعه هيچ سابقه تاريخى و عاِلم و محدّث ندارد ـ بوده است. كتاب (رجال نجاشى) در ميان كتابهاى رجال همانند كتاب (كافى) در علم حديث است. خصوصيات اين كتاب به اختصار عبارت است از:
١. اختصاص به رجال شيعه داشته و تنها راويانى را از اهل سنت نام مى برد كه در سند احاديث شيعه قرار گرفته باشند.
٢. متعرض جرح و تعديل راويان مى شود.
٣. دقت و احتياط بسيار زياد مؤلف.
٤. گستردگى اطلاعات مؤلف به رجال شيعه.
٥. برخى از افراد و كتابهايى كه شيخ طوسى ـ رحمةالله عليه ـ سند خود را به آنان ذكر نكرده است سند آنان در اين كتاب آمده است (براى نمونه رجوع شود به تهذيب المقال ج١, ص٨٦).
كتاب (رجال نجاشى) توسط آيت الله زنجانى تصحيح و دفتر انتشارات اسلامى بدون تعليقات مصحح محترم آن را چاپ نموده است. و اكنون محقق خبير و رجالى توانا حضرت آقاى ابطحى به تصحيح و شرح آن همت گماشته و كارى بس عظيم و عديم المثال را عرضه داشته است. كتاب (تهذيب المقال) شرح رجال نجاشى بوده كه متن تصحيح شده در بالاى صفحات و شرح تعليقات در ذيل آن قرار دارد.
مقدمه ١٥٠ صفحه اى كتاب به بحث از اين امور اختصاص دارد:
١. زندگينامه و شرح حال نجاشى.
٢. اهميت رجال نجاشى, سند نجاشى به مصنفان اصول, معناى اصل و كتاب و نسخه, سند فقهاء به رجال نجاشى.
٣. علت اعتبار كلام علماء رجال درباره راويان, روش نجاشى در جرح و تعديل, توثيقات عامه, و بحثهاى جالب و ابتكارى فراوانى بخصوص در اين قسمت اخير مطرح شده است.
٤. روش تصحيح كتاب و معرفى نسخه هاى خطى مورد اعتماد مصحح محترم.
پس از مقدمه به شرح كتاب نجاشى پرداخته و هيچگونه توضيح واضحات يا اطناب مملّى در آن وجود نداشته, بلكه همه صفحات كتاب مشتمل بر تحقيقات ارزنده رجالى است كه هيچ عالم رجالى خود را مستغنى از آن نخواهد دانست.
در اينجا به بعضى از مباحث كتاب اشاره مى كنيم:
١. در ج٥, ص٤٠ الى ١٢٣ به بحث از (جابر بن يزيد جعفى) پرداخته و چهل و يك بحث درباره او مطرح كرده است مثل: نسب جابر, طبقه او, روايت او از جابر بن عبدالله, روايت او از حضرت زينب و امام باقر سلام الله عليها, توثيقات خاصه و عامه درباره او و….
٢. در ج٥, ص٢٧٦ الى ٢٩٨ هيجده بحث مستقل ذيل عنوان (حريز بن عبدالله) عنوان نموده است.
٣. گاهى تذييلاتى در اين كتاب وجود دارد كه افرادى را كه نجاشى عنوان ننموده است مورد بحث قرار مى دهد مثل ج١, ص٤٥٦.
٤. يكى از نكته هاى بسيار جالب كتاب آن است كه ٥٠ نفرى را كه شيخ و نجاشى سند به تمام كتابها و روايات آنان دارند جمع آورى نموده است مثل ج١, ص٨٨ ـ٩٠.
٥. در بحث از ابان بن ابى عياش كه راوى كتاب سليم بن قيس است نشان داده است كه چگونه برخى از علماء عامه كلماتى كه در مدح ابان آمده است را تحريف به قدح و ذم او نموده اند. (ر.ك: ج١, ص١٨٩).
٦. در ج١, ص٢٤٧ كتاب به بحث از اصطلاح (اسند عنه) پرداخته و معتقد است كه اين كلمه بايد بصورت مجهول قرائت شود و ضمير را نيز به صاحب ترجمه ارجاع داد; يعنى چيزى كه تنها همان شخص صاحب ترجمه روايت كرده و از شخص ديگرى نقل نشده است.
٧. در ج١, ص٨٤ به بحث از روش مشايخ حديث در نقل روايات پرداخته و با ذكر چند شاهد ادعا نموده كه آنان هميشه سندى را انتخاب كرده و نقل مى نمودند كه واسطه هاى آن كم باشد به همين جهت گاهى سندى را كه مشتمل بر افراد ضعيف است بر سندى كه تمام افراد آن ثقه هستند ترجيح مى دادند. و لذا اگر سند يك حديثى كه بدست ما رسيده است ضعيف بود نمى توان حكم نمود كه آن حديث تنها همان سند را داشته و آن نيز مشتمل بر ضعف است.
در تمام اين كتاب از منابع تاريخى و رجالى اهل سنت به خوبى و بطور گسترده استفاده شده و بر فوائد انبوه آن افزوده است.
بهرحال, پنج جلد اين كتاب از حرف الف شروع و به حرف ذال پايان يافته است. اميد است مؤلف محترم و ناشر را در تكميل و چاپ و نشر اين اثر محققانه توفيق الهى رفيق باشد و با فاصله اى اندك مجلدات ديگر اين اثر ارجمند را عرضه كنند. احمد عابدى الامالى, شيخ صدوق, تحقيق و نشر مؤسسه بعثت, قم, ١٤١٧ق. ٩٠٢ص.
شيخ صدوق با دعاى حضرت امام زمان ارواحنا فداه متولد شد. و چون آن حضرت خطاب به پدر شيخ صدوق از اين فرزند با اوصاف (فقيه), (ذكر), (خيّر) و (مبارك) ياد كرده بود شيخ صدوق و معاصرينش همه تلاش و جديت و حافظه فوق العاده او را در حفظ و نشر احاديث و فراگيرى علوم اهل بيت عليهم السلام مرهون و وام دار دعاى حضرت حجت عجل الله فرجه مى دانستند.
يكى از نمونه هاى اين جديت او برنامه ريزى منظم و دقيق شيخ صدوق براى استفاده هرچه بهتر از عمر خود بوده است و بطورى كه از تاريخ جلسات درس و بحث او معلوم مى شود وى هميشه روزهاى سه شنبه و جمعه جلسه درس حديث داشته و در سفر و حضر بر آن مواظبت مى نموده است.
شيخ صدوق حدود ٣٠٠ كتاب روائى تأليف كرده كه متأسفانه بسيارى از آنها و نيز مهمترين تأليف او ـ يعنى مدينةالعلم ـ از بين رفته و به دست ما نرسيده است. اكثر كتابهاى شيخ صدوق تأليفاتى است كه خود او به رشته تحرير درآورده است. اما كتاب (الأمالى) چيزى است كه ايشان در فاصله بين ١٨ رجب سال ٣٦٧ق تا ١٩ شعبان ٣٦٨. طيّ سيزده ماه در ٩٧ جلسه بر شاگردان خود املاء فرموده و آنان يادداشت كرده اند. انتقال حديث از يك محدث (شيخ) به محدث ديگر (شاگرد خود) راههاى گوناگونى داشته كه يكى از آنها اين است كه شيخ حديث جنبه املاءكننده داشته و در يك مجلس روايات را به آرامى خوانده و شاگردان او آن را يادداشت نمايند, اينگونه مجموعه ها را به نام امالى مى شناسند.
كتاب امالى همانند كشكولى است كه شيخ صدوق احاديث مختلف را بدون هيچ نظم و ترتيبى در آن گردآورى كرده و موضوعاتى از قبيل: توحيد, امامت, نبوت و معراج, امامت و فضائل اهل بيت عليهم السلام و زيارت سيدالشهداء عليه السلام, فقه, اخلاق, تفسير, تاريخ, نكاح, آداب و اذكار در آن مطرح شده است. و از اين جهت با امالى شيخ مفيد و سيد مرتضى و شيخ طوسى مشابهت دارد, گرچه امالى سيد مرتضى به شرح و تفسير احاديث و آيات و اشعار نيز مى پردازد و جنبه تفسير و توضيح و ادبى آن غلبه دارد اما امالى صدوق و مفيد و طوسى رضوان الله عليهم تنها جنبه نقل حديث دارند.
امالى صدوق قبلاً چند مرتبه در ايران چاپ شده است و در بيروت نيز با تصحيح حسين اعلمى منتشر شده است ولى هيچكدام از آنها از چاپ منقح و تصحيح فنّى و دقيق برخوردار نبوده است. اكنون مؤسسه بعثت به اين مهم همت گماشته و كتاب را با تصحيح جديد و بصورت مناسبى نشر داده است كه اجر و زحمتشان مشكور باد.
اين تصحيح براساس ٢نسخه چاپى كتاب انجام شده است: اول نسخه آيت الله سيد موسى زنجانى كه ايشان نسخه خود را با ٥ نسخه خطى مقابله و تصحيح نموده اند. دوم نسخه مرحوم آيت الله آقا عزيز طباطبائى كه آن نيز با يك نسخه خطى مقابله شده است. در مقدمه ٤٦ صفحه اى كتاب شرح حال شيخ صدوق و نام ١٩٨ نفر از مشايخ و ٢٨ نفر از شاگردان و راويان شيخ صدوق و نيز منابع شرح حال او ذكر شده است. در اين تصحيح نكته هاى مهم و مفيدى وجود دارد كه به برخى از آنها اشاره مى شود:
١. بسيارى از كلمات مشكل احاديث و اشعار اعراب گذارى شده است.
٢. معمولاً آدرس تمام احاديث از بحارالانوار و نيز چند كتاب ديگر روائى در پاورقى ذكر شده است.
٣. گاهى توضيحات علامه مجلسى از كتاب بحارالانوار و نيز برخى از لغات مشكل احاديث در پاورقيها بيان شده است.
٤. نسخه بدلها در پاورقى صفحات منعكس شده است.
٥. شماره گذارى تمام احاديث كتاب.
٦. وجود چهار فهرست در پايان كتاب.
اما در عين حال برخى نقايص و كاستيهايى در اين چاپ نيز وجود دارد كه متذكر آنها نيز مى شويم:
١. از نسخه هاى خطى فراوان اين كتاب كه در كتابخانه ها موجود است استفاده نشده است, و هيچ توضيحى نيز در مقدمه از اين جهت بيان نشده و وقتى يك تصحيح كامل مى باشد كه به بهترين و قديمترين نسخه هاى موجود مراجعه شده و وصف آنها بيان شود.
٢. مكرراً در پاورقيها لغتى را توضيح داده اند اما منبع آن را ذكر نكرده اند مثل ص٤٧٨, ٥١٠, ٦٠٧.
٣. برخى از ارجاعات پاورقيها به كتاب المنجد است در حالى كه اين كتاب هرگز قابل اعتماد نيست.
٤. در بسيارى از پاورقيها آمده است: (وفى نسخة كذا) در حاليكه اصلاً معلوم نيست اين نسخه كدام نسخه بوده و آنرا معرفى نكرده اند, مثل ٦٢٢, ٦٧٠, ٧١٩.
٥. در پاورقى ص٣٨٠ ش١ آمده است كه: (اين حديث دوباره با اضافاتى تكرار خواهد شد) در حالى كه آن حديث در ص٤٤٦ تكرار شده و نه تنها اضافه اى ندارد بلكه مقدارى نيز از آن ساقط شده است.
٦. لازم بود ضمن مقايسه روايات اين كتاب با بحارالانوار اختلافهاى اساسى و مهم نسخه بحارالانوار را با آنچه در امالى موجود است تذكر داده مى شد.
ضمن آرزوى توفيق بيشتر محققان مؤسسه, اميد است در چاپهاى آينده كتاب موارد فوق اصلاح شوند. احمد عابدى معجم اعلام الشيعه (ج١). علامه سيد عبدالعزيز طباطبايى (چاپ اول: قم, مؤسسة آل البيت عليهم السلام لاحياء التراث, ١٣٧٥ش). ٥٢٨ص, وزيرى.
ييكى از برترين علوم تاريخى, علم تراجم و رجال است كه از ديرباز مورد توجه علماى اسلام قرار گرفته و در اين راستا كتابهاى فراوانى را به رشته تحرير درآورده اند. قديمترين كتابى كه احوال علما و محدثين شيعه را در خود گرد آورده, رجال نجاشى و فهرست شيخ طوسى و مكمّل آن ـ فهرست منتجب الدين بن بابويه رازى ـ است. پس از زمانى چند نگارش كتابهاى تراجم مورد نظر علما قرار گرفت, كه امل الآمل شيخ حرّ عاملى, رياض العلماء ميرزا عبدالله افندى, روضات الجنات سيد محمد باقر خوانسارى, فوائد الرضويه محدّث قمى, ريحانة الادب مدرس خيابانى محصول همين توجه است, كه همه بر طبق حروف الفبا مرتب گشته اند.
اما گسترده ترين كتابى كه در تراجم علماى شيعه نگاشته شده و دانشمندان اماميه را در هر قرن معرفى كرده است, كتاب شريف (طبقات اعلام الشيعة) ـ يا (وفيات الاعلام بعد غيبة امام الانام) ـ مى باشد كه به خامه ارزنده امام فنّ تاريخ و رجال حضرت آيت الله شيخ آقا بزرگ تهرانى قدّس الله سرّه نگاشته شده است. اين كتاب تذكره اى از دانشمندان شيعه از قرن چهارم تا چهاردهم هجرى مى باشد, كه مؤلف با كاوش در كتابخانه هاى عمومى و خصوصى ممالك اسلامى نام تمام بزرگان شيعه (اعم از مؤلفان, مترجمان, شارحان, شاعران و…) را گرد آورد و براى هر قرن نامى جداگانه نهاد (رك: زندگى و آثار شيخ آقا بزرگ تهرانى. ناصرالدين انصارى, مجله آينه پژوهش, ش٣٠ـ٢٩, ص٤٣) اين كتاب از بدوِ تأليف تاكنون مطمح نظر پژوهشگران قرار گرفت و بر آن كارهاى متعددى انجام شد كه برخى از آنها رادر مقاله پيش گفته معرفى كرده ام.
كتاب (معجم اعلام الشيعة) كه وسيله فقيد علم و فضيلت استاد علامه مرحوم حجةالاسلام والمسلمين سيد عبدالعزيز طباطبايى ـ طاب ثراه ـ فراهم آمده, كتابى است كه دراستدراك بر (طبقات اعلام الشيعة) نگاشته شده است.
استاد فقيد به خاطر مطالعات و تحقيقات فراوانش در علوم رجال, تراجم, كتابشناسى و نسخه شناسى موفق به ضبط نام بسيارى از كسان شد كه در (اعلام الشيعة) ذكرى از آنان نشده بود. روش كار مؤلف چنان بود كه در خلال مراجعاتش به كتب تراجم و معاجم, به هر اسمى كه برمى خورد, آنرا با طبقات اعلام الشيعة تطبيق مى كرد. اگر ذكرى از آن در كتاب طبقات شده بود نام مصدر و اضافات را در كنار آن ثبت مى كرد ـ كه تأليف ديگرش: (تعليقات على طبقات اعلام الشيعه) كه از سوى دارالزهراء در بيروت در دست چاپ است ـ محصول آن است ـ وگرنه آنها را در برگهاى جداگانه مى نوشت و آنها را بر طبق حروف ـ و نه زمان ـ مرتب مى كرد و بدين سان بود كه كتاب فخيم (معجم اعلام الشيعة) پديد آمد. (مكتبة العلامة الحلّى, ص١٨ـ١٩) در نخستين مجلّد آن - كه به تازگى به عالم مطبوعات پا نهاده است ـ نام و شرح حال ٦٧٤ تن از مشايخ شيعه بر حسب حروف الفبا مرتب گرديده است. خواننده با يك نظر اجمالى به كتاب, به رنجى كه مؤلف در خلق اين اثر برده پى مى برد. جستجو در دهها كتاب شيعى و سنّى ـ كه بر اكثر آنها بيش از يك مجلّد است ـ همانند: الوافى بالوفيات, وفيات الاعيان, التكملة الوفيات النقلة, موارد الاتحاف, تاريخ بغداد, نكت الهميان, بغية الوعاة, معجم الادباء, لسان الميزان, فهرست نديم, مشكاة المسائل, الجواهر المضيئة, تلخيص مجمع الآداب, بغية الطلب, سير اعلام النبلاء, تاج العروس, منتخب السياق, التحبير, الروض الناضر, الذريعة, معجم الشعراء موجٍد اين اثر است. اكثر اين اسمها در لابلاى كتابها مخفى بوده و با رنج شبانه روزى مرحوم استاد استخراج شده و به رايگان در اختيار خوانندگان قرار گرفته است.
كتاب بر روى هم اثرى است خواندنى و تحقيقى, و در موضوع خود بكر و ژرف, كه هم اينك با چاپى ممتاز, عرضه اى سودمند و صورتى زيبا و دلنشين به بهايى ارزان به اهل علم و فضل پيشكش گرديده است. اين كتاب با تمام ويژگيهاى ممتازش از فهرست كتابها, فهرست منابع و فهرست نام اشخاص برحسب زمان خالى است (هرچند كه فهرست الفبايى نام مترجمين در پايان كتاب آمده است) و اميد آن مى رود كه مجلّدات بعدى اين اثر همراه با اين فهارس هرچه زودتر انتشار يابد.
توفيق ناشر محترم ـ كه در راستاى خدمت به فرهنگ اهلبيت عليهم السلام گامهاى بلندى را برداشته است ـ را در عرضه چنين كتابهاى سودمندى از خداوند متعال خواستاريم. ناصرالدين انصارى المحقق الطباطبايى فى ذكراه السنوية الاولى. گروه نويسندگان. (چاپ اول: قم, مؤسسة آل البيت عليهم السلام لإحياء التراث, ١٣٧٥ش). ٣ج (١٦١٤ص), وزيرى.
استاد علامه سيد عبدالعزيز طباطبايى ـ رضوان الله عليه ـ از فرزانگان و پژوهندگانى است كه نامش در بسيارى از كشورهاى اسلامى, آشناى همگان بود. وى يكى از مفاخر دانشمندان شيعه در عصر كنونى به شمار مى رفت و قولش در تاريخ, تراجم, رجال, كتابشناسى و نسخه شناسى حجت بود. غروب نابهنگام آفتاب عمرش در هفتم رمضان ١٤١٦ق, تمام محققان و دانش دوستان را در سوگى ژرف فرو برد. در آستانه نخستين سال فقدان آن عزيز بود كه به همّت (مؤسسة آل البيت عليهم السلام) يادنامه اى فخيم و ارزشمند تدوين شد و در سه مجلد انتشار يافت. اولين و دومين جلد آن به مقالات عربى و سومين كتاب به مقالات فارسى اختصاص يافته است.
عناوين موضوعات اين سه جلد نيز متفاوت است. برخى از آنها به بازگويى خاطراتى پيرامون مرحوم علامه سيد عبدالعزيز طباطبايى و برخى مقالات درباره موضوعاتى علمى است. نيز مصاحبه هاى مرحوم استاد با روزنامه ها و مجلاّت عربى و فارسى و اشعارى در رثاى آن عزيز از ديگر قسمتهاى كتاب است.
اولين جلد اين يادنامه در ٤٩٧ صفحه به بازگويى خاطراتى از حضرات آقايان: شيخ محمدرضا جعفرى, شيخ محمد باقر محمودى, شيخ احمد وائلى, مارتين مكدرموت, سيد سعيد اختر رضوى, صائب عبدالحميد, عبدالجبار رفاعى, حامد الخفاف, ضياءالدين اسماعيل و حامد الطائى درباره مرحوم استاد طباطبايى اختصاص داده شده است. نيز در اين كتاب دو مقاله (المحقق الطباطبائى و عطاؤه الفكرى الخالد) نوشته فارس الحسّون ـ كه به بحث از تأليفات و تحقيقات و مقالات استاد پرداخته (ص٥٥ ـ ١٧٥) و (الاعلام الذين اخذ المحقق الطباطبائى العلم, عنهم وتَتَلمَذَ عليهم), نوشته سيد قاسم حسينى (ص٢٦٩ـ ٣٠٨) داراى مطالب خواندنى و بكر مى باشند.
در بخش اشعار نيز سروده هايى از آقايان: شيخ جعفر هلالى, شيخ على فرج, شيخ ابراهيم نصيراوى, شيخ باقر ايروانى, شيخ عبدالمجيد فرج الله و اسماعيل الخفاف و سيد محمد على حكم و ديگران در سوك آن عزيز از دست رفته, به چشم مى خورد (ص٣١١ـ٣٤٤).
سوّمين بخش كتاب به مصاحبه هاى استاد علامه با مجلاّت و اشخاص اختصاص داده شده است, كه در آن از شرح زندگى و كوششهاى خود سخن به ميان آورده است (ص٣٤٧ـ٤٠٩).
چهارمين فصل كتاب, نوشتارى مستقل از استاد فقيدمان است, بنام (فضائل اميرالمؤمنين عليه السلام). (ص٤١٣ـ٤٩٧). استاد در اين رساله از احاديث: سدّ الابواب, صعود على(ع) على منكب النبى(ص), ردّ الشمس, ثقلين, قسيم النار وطير مشوى و هم از اعمش و موضعش در برابر دشمنان اميرالمؤمنين و حاكم نيشابورى و كتابش: قصة الطير سخن به ميان آورده و از اساتيد و طرق و الفاظ و مدارك آنها بحث كرده است.
در دومين مجلّد كتاب از رساله (مخطوطات اللغة العربية فى مكتبات ايران) نوشته: استاد سيد عبدالعزيز طباطبايى, (ص٥٠٣ ـ ٥٩٥) و مقالات علمى دوازده گانه: حديث الغدير و جهود العلامة الطباطبايى فى تخليده (از: سيد على ميلانى), تصحيح عمدة الطالب (از: سيد محمد على روضاتى), رساله رحمانيه شيخ آقا بزرگ تهرانى (به كوشش سيد محمدرضا جلالى), الكتب المؤلّفة فى امثال القرآن الكريم (شيخ محمد غروى), التشيع ذلك المجهول (از دكتر سيد جعفر شهيدى), رساله جعفريه محقق كركى (به كوشش: محمّد حسّون), المكتبة الوطنية فى برلين (شيخ على حكيم), آيت الله العظمى السيد محمد كاظم اليزدى حياته, نشأته ومؤلفاته (از: سيدرضا طباطبايى), المنتقى من مخطوطات المكتبة العامة لآيةالله المرعشى (سيد جعفر طباطبايى), كتب الصيد والقنص فى الاسلام (دكتر پرويز اذكائى), فهرست الشيخ منتجب الدين بين منهجى الاصالة والتجديد فى تحقيق النصوص (از: شيخ احمد كنانى) واهل البيت فى المعاجم الثلاثة للطبرانى (از: شيخ هادى قبيسى), از ص٥٩٥ ـ ١٠٢٠ بهره مند مى شويم.
سوّمين مجلد كتاب به نوشتارها و مصاحبه هاى فارسى اختصاص دارد و از بخشهاى ذيل تشكيل شده است:
١. مقالاتى پيرامون شخصيت استاد بزرگوار علامه سيد عبدالعزيز طباطبايى از حضرات آقايان: استاد محمد تقى جعفرى, استاد محمد تقى دانش پژوه, عبدالحسين حايرى, سيد جمال الدين دين پرور, محمد تقى سبط, على نقى منزوى, سيد جعفر شهيدى, محمد آصف فكرت, مهدى فقيه ايمانى, محمد سمامى حايرى, سيد محمد طباطبايى, محمد باقر انصارى, سيد على طباطبايى, رضا مختارى و على اكبر مهدى پور (ص١٠٢٩ـ ١١٧٨).
٢. مصاحبه هاى استاد فقيد با صدا و سيماى جمهورى اسلامى ايران و ديگر مجلات پيرامون شخصيت علامه امينى, علامه شيخ آقا بزرگ تهرانى, علامه شيخ محمد حسين كاشف الغطاء و شرح زندگى خويش (ص١١٨١ـ١٢٣٦).
٣. رساله ارزشمند و گرانسنگ (تدوين سخنان حكيمانه اميرمؤمنان على عليه السلام) از آثار استاد سيد عبدالعزيز طباطبايى (ص١٢٣٩ـ ١٢٩٥).
٤. مقالات علمى كه به ياد آن فقيد سعيد نگاشته شده و عناوين آنها عبارت است از:
به ياد آن عزيز (استاد رضا استادى), محقق و موضوع تحقيق (دكتر ابوالقاسم گرجى), تدوين لغت عرب (استاد حسن زاده آملى), مجموعه شماره ٥٥٥ دوشنبه (دكتر ايرج افشار), كتاب راه نورد (دكتر محمد ابراهيم باستانى پاريزى), آثار علامه حلى در ايران در قرن هشتم و نهم (رسول جعفريان), نسخه هاى خطى كتابخانه مدرسه سلطان الواعظين لكهنو (على صدرائى نياخوئى) و فهرست نسخه هاى عكسى و ميكرو فيلم هاى كتابخانه محقق طباطبايى (محمود طيّار مراغى). (ص١٢٩٩ـ١٥٤٦).
٥. اسناد (ص١٥٥١ـ١٦١٤).
٦. تصاوير (ص١٦١٧ـ١٦٣٧).
انتشار اين مجموعه وزين ـ كه با چاپى شكيل و هيئتى جميل به بازار مطبوعات عرضه شده ـ گامى است بلند در احياء و بزرگداشت نام محقق طباطبايى, كه مطالب ارزنده آن در همه زمانها به كار محقّقان و دانش دوستان خواهد آمد. توفيق ناشر محترم را براى ارائه آثار بهتر و بيشتر در راستاى احياى فرهنگ شيعى از خداوند متعال خواستاريم. ناصرالدين انصارى نكته
در جلد سوم كتاب المحقق الطباطبائى كه بخش مقالات فارسى مجموعه است, مقاله اى درج شده با عنوان (اسطوره تحقيق), در پايان اين مقاله (ص١١٧٨) سخنى آمده است مشتمل بر اشتباهات فراوان, اصل اين سخن چنين است:
يكى از محققين پرطنطنه حوزه كه در سطح كشور دلهايى را به سوى خود جذب كرده با يك نسخه خطى مواجه مى شود كه روى آن كلمه (فخر رازى) خوانده مى شد. او به تصور اينكه اين كتاب از فخر رازى معروف است, آن را بررسى كرده و بسيار پرمحتوا يافته بود. چون در اين كتاب مطالب فراوانى راجع به اهل بيت عصمت و طهارت عليهم السلام بود, آن را دليل تشيع فخر رازى پنداشته بود و به همين دليل به تحقيق آن پرداخته, مدت مديدى از وقت باارزش خود را در اين راه صرف كرده آن را مهياى چاپ نموده بود. يكى از فضلاى حوزه گزارش اين كار را به محقق طباطبايى داد, استاد بدون تأمل و مراجعه پرسيد: (فخر رازى) يا (مظفر رازى)؟
هنگامى كه اين سخن در محضر آن محقق گرانمايه مطرح شده بود يكبار ديگر روى صفحه اول نسخه اش دقيق شده بود و ديده بود كه روى صفحه اول نوشته شده (ابوالمحامد مظفر رازى) ولى چون صدها سال از تأليف آن گذشته بود, حروف كم رنگ و ناخوانا شده بود.
كتابى كه اين نويسنده به آن اشاره كرده است رساله (حلّ ماينحلّ) نام دارد كه استاد بزرگوار مشاراليه ـ و به قول اين نويسنده (پرطنطنه)!!! ـ پيشتر آن را تصحيح كرده و با تعليقات سودمند در كتاب هزار و يك كلمه, ص٣١٠ـ٣٦٧ (كلمه ٢٧٤) به چاپ رسانده اند. براى روشن شدن اشتباهات اين نويسنده گرامى و بدون طنطنه! ابتدا سخنان آن استاد بزرگوار در چگونگيهاى اين رساله را نقل مى كنيم تا اشتباهات فراوان اين نويسنده محترم روشن شود. استاد بزرگوار فرموده اند:
(كلمه ٢٧٤
اين كلمه, شرح قصيده نونيه منسوب به فخر رازى در مدح و منقبت ثامن الحجج امام على بن موسى الرضا عليه السلام به قلم تواناى دانشمندى بزرگوار به نام عبداللطيف شيروانى مشتهر به افلاطون است.
به خوبى در خاطر دارم كه در يكى از آثار قلمى علاّمه اجلّ شيخ بهائى ـ قدس سره الشريف ـ بدين مضمون فرموده است: از كتب و رسائل امام فخرالدين رازى دانسته مى شود كه او متشيّع بوده است.
يكى از مواردى را كه شاهد گفتار آنجناب يافته ام اين است كه در تفسير كبيرش در تفسير سوره فاتحه در مسأله فقهى جهر به بسم الله الرحمن الرحيم گويد:
(…وذلك يدل على اطباق الكل على أن علياً كان يجهر ببسم الله الرحمن الرحيم, ان علياً عليه السلام كان يبالغ فى الجهر بالتسمية فلمّا وصلت الدولة إلى بنى امية بالغوا فى المنع من الجهر سعياً فى ابطال آثار على عليه السلام, إن الدلائل العقلية موافقة لنا, وعمل على بن ابى طالب عليه السلام معنا, ومن اتخذ علياً إماماً لدينه فقد استمسك بالعروة الوثقى فى دينه ونفسه.)
اين بود عبارت فخر رازى كه عين آن را از تفسيرش چاپ استانبول ـ ج١, ص١٦٠ ـ نقل كرده ام.
و مورد ديگر سخن او در عصمت حضرت صديقه طاهره سيده نساء عالمين فاطمه بنت رسول الله صلى الله عليه وآله وسلم است كه در نكته ٧٤٨ كتاب هزار و يك نكته ذكر كرده ام.
يكى از توفيقات نگارنده اين بوده است كه در علم رجال يكدوره جامع الرواة اردبيلى را در محضر اعلاى استاد علاّمه شعرانى تتلمذ كرده است, آن جناب روزى در درس فرموده است:
متشيّع در اصطلاح كسى است كه به آل پيغمبر خوش بين است و بغض و عداوت بدانها ندارد, نه اين كه شيعه اثنا عشرى بوده باشد.
در اين كلمه غرضم اين است كه رساله اى به نام (رساله حلّ ماينحلّ) در كتابخانه محقّر اين حقير موجود است كه در تاريخ ختم تصنيف آن, جمله (خموشى بجو) يعنى سنه ٩٦٧هـ است.
ز غيب از پى آخر اين مقال
(خموشى بجو) گشت تاريخ سال
و تاريخ كتابت آن سنه ١٢٥٤هـ است.
اين نسخه حاوى شرح قصيده ياد شده و… است. در اين كلمه فقط همان شرح قصيده نونيه ياد شده را با تصحيح در حدّ وسع بدون هيچگونه دخل و تصرفى تمام و كمال نقل مى كنيم, و پس از پايان شرح, مطالبى را در چند تعليقه به عرض مى رسانيم.
استاد پس از نقل رساله در تعاليق خود فرموده اند:
شارح بدون هيچ دغدغه و وسوسه قصيده را از امام فخرالدين رازى مى داند, چنان كه در ديباچه شرح گفته است: (… قصيده مشهور الإمام العالم العاقل الكامل الفاضل العارف باسرار ربانى, وكنوز رموز گنج سبحانى امام فخرالدين رازي…); و نيز در شرح بيت پنجاه و ششم گويد: (…بنابراين حكايت فخرالدين رازى عليه الرحمة مى فرمايد…); ولكن قاضى نورالله شهيد در مجلس دوازدهم مجالس المؤمنين (چاپ سنگى رحلى, ط١, ص٥٠٨), و هدايت در مجمع الفصحاء (چاپ سنگى رحلى, ط١, ج١, ص٣٧٦) آن را از ابوالمفاخر رازى مى دانند.
قاضى فرمايد:
فخرالشعراء ابوالمفاخر رازى رحمةالله عليه در تذكره دولتشاه مذكور است كه او را يكى از استادان مى دانند, و وراى شعر و شاعرى او را انواع فضايل است, و اشعار او بيشتر بر طريقه لغز واقع شده, و اين صنعت او را مسلّم است و در مناقب سلطان الانس والجن على بن موسى الرضا عليه التحية والثناء چند قصيده دارد جمله مصنوع و متين, أما آنچه شهرتى عظيم يافته و اكثر شعرا در تتبع و جواب او اقدام نموده اند مطلعش اين است:
بال مرصّع بسوخت مرع ملمّع بدن
اشك زليخا بريخت يوسف گل پيراهن
و اكابر مطلعها در اين باب گفته اند….
و بعد از آن قاضى گفته است: (ومنتخب تتمه آن قصيده كه از روى اختصار به آن اقتصار مى نمايد اين است: صفحه صندوق چرخ…), و سى و پنج بيت از آن قصيده را نقل كرده است.
و نيز در آخر قصيده اين بيت را نقل كرده است كه تخلّص شاعر (ابوالمفاخر رازى) در آن آمده است كه شرح شيروانى فاقد آن است:
گفتِ مفاخر بخوان معنى بيتش بدان
تا كه چه گفت است او ز اوّل و آخر سخن
و هدايت فرمايد:
فاخر رازى, اسمش ابوالمفاخر بوده, به روزگار دولت غياث الدين محمد بن ملكشاه سلجوقى ظهور نموده, از فضلا و علما و شعرا گوى مسابقت ربوده, از اشعارش جز اين چند بيت طلوعيّه در ميان نمانده: بال مرصّع بسوخت….
و سيزده بيت اين قصيده را نقل كرده است, و بيت سيزدهم آن در شرح شيروانى نيامده است كه همان بيت منقول از مجالس قاضى بعد از بيت چهل و يكم قصيده است, جز اين كه بدين صورت است:
آب تكى باد پاى پرّه زن دانه خاى
گل طلب خار دوست كرگدن گرگ تن
عبارات ابيات اين سه نسخه را, اختلاف بسيار است. سخن در اين است كه در نسخه ياد شده در تصرّف نگارنده, شارح مذكور پس از شرح قصيده, ابيات مشكل چندى را از خواجه حافظ و امير خسرو دهلوى و اميرشاهى و درويش دهكى و شيخ كمال و خواجه سلمان و ظهير فاريابى و سلمان ساوجى و نظام و كمال خجندى و كاتبى نيشابورى, شرح كرده است, چنين اديبى, شعر و شاعر و ديوان شناس قصيده مذكور را به امام فخر رازى نسبت داده است چنان كه اشعار شعراى ياد شده را بدانها؟!
احتمال تحريف نسّاخ هم سخت قوى است كه به علّت اشتهار امام فخر رازى و انس و آشنايى به نام او, ابوالمفاخر فاخر رازى به امام فخر رازى تحريف شده باشد. علاوه اين كه در هيچيك از تذكره ها در بيوگرافى امام فخر رازى, اين قصيده را بدو نسبت نداده اند و حكايت نكرده اند و كسى بدان تفوّه ننموده است, و همه از ابوالمفاخر رازى دانسته اند.
در تذكره دولتشاه سمرقندى فقط يك بيت مطلع قصيده را: (بال مرصّع بسوخت…) آورده است. (ص٣٨ ط١ بمبئى) و گفته است:
ذكر استاد الشعراء ابوالمفاخر رازى, در روزگار سلطان غياث الدين محمد ملكشاه بوده, و دانشمندى كامل و شاعرى فاضل بوده ـ تا اين كه گويد: در مناقب سلطان الاولياء و برهان الأتقياء على بن موسى الرضا عليه التحية والثناء چند قصيده دارد جمله مصنوع, اما آنچه شهرت دارد و اكثر شعراء در جواب آن اقدام نموده اند, بيت: بال مرصّع بسوخت…).
راقم: گويد: كه قصيده را بايد بى دغدغه از ابوالمفاخر رازى دانست.
اين بود مطالب استاد بزرگوار راجع به اين اثر. با مقايسه اين مطالب با سخن نويسنده گرامى مقاله (اسطوره تحقيق) اشتباهات فاحش و فراوان آن مقاله روشن مى شود:
١. اوّلاً, (نسخه اى كه روى آن نام فخر رازى بوده است) در كار نبوده بلكه در شرح قصيده نونيه, آن قصيده به فخر رازى منسوب شده است.
٢. ثانياً, هيچ ربطى به (مظفر) رازى ندارد!
٣. ثالثاً, (كتابى پرمحتوا از فخر رازي…) اشتباه محض است و فقط قصيده اى منسوب به وى بوده است.
٤. رابعاً, استاد اين اثر را دليل (تشيع فخر رازى) نگرفته اند.
٥. خامساً, خود استاد تحقيق فرموده و اثبات كرده اند كه اين قصيده از فخر رازى نيست بلكه از ابوالمفاخر رازى است نه (مظفر رازى).
خوب بود نويسنده محترم اين مقاله اينقدر توجه مى كرد كه استاد بزرگوارى كه كتابخانه اى خطى دارد و دهها متن علمى و سنگين فلسفى و عرفانى را با استفاده از دهها نسخه خطى تاكنون تصحيح كرده است, اينقدر توجه دارد كه روى نسخه (فخر) را از (مظفر) تشخيص دهد و صرف چنين احتمالى را مثبت تشيع فخر نداند و اميد است كسانى كه در زمره قبيله اهل قلم حضور مى يابند حرمت حريم بزرگان و ارجمندان را پاس دارند, و با شتابزدگى (عرض) خود نبرند و (زحمت) كسانى ندارند. و توفيق از خداوند است. آينه پژوهش ترجمه الحياة. محمّدرضا حكيمى, محمّد حكيمى, على حكيمى. الحياة. ترجمه احمد آرام. ويراسته محمّد رضا حكيمى. (چاپ اول: تهران, دفتر نشر فرهنگ اسلامى, ١٣٧٥). ج٣, ٥٨٢ص, وزيرى.
…سرانجام جلد سوم ترجمه الحياة منتشر شد و چنانكه راويان اخبار و طوطيان شكرشكن شيرين گفتار خبر داده اند, ترجمه جلدهاى ديگر آن درآستانه انتشار است. و بدين سان, خواننده فارسى زبان نيز دانشنامه اى در دست خواهد داشت كه درآن از مهمترين مفاهيم اسلامى سخن رفته و به اهداف دين پرداخته شده است و, النّهايه, در آن (روش زندگى فردى و اجتماعيِ آزاد و پيشرو) تبيين گرديده و انسانهاى سراسر جهان به (پيريزى يك نظام مردمى شايسته) فراخوانده شده اند.
الحياة كتابى است زندگيساز در پرتو معارف آسمانى و علوم انسانهاى هادى. اين كتاب, تبويب موضوعى روايات نيست, بلكه (تبويب ايدئولوژيك) آنهاست و نيز تنها به ارائه روايات در هر موضوع بسنده نشده, بلكه آيات نيز به دست داده شده است. بنابراين الحياة تنها كتابى روائى, چنانكه معمولاً پنداشته مى شود, نيست, بلكه كتابى (قرآنى ـ روائى) است و تبويب آن نيز ابتكارى است و كسى در اين گونه سامان دادن به آيات و روايات دست پيش نداشته است.
انديشه اصلى فراهم آوردن اين كتاب به سى سال پيش, بلكه پيشتر, مى رسد و اقدام به تأليف آن به بيش از بيست سال پيش (سالهاى ١٣٥٣ـ١٣٥٤) برمى گردد. سرانجام در سال ١٣٥٨ جلد اوّل و دوم كتاب به چاپ مى رسد و سپس جلدهاى بعدى آن و آنگاه ترجمه فارسى آن به قلم استاد احمد آرام, و با ويرايش استاد محمّد رضا حكيمى.
در اهميت اين كتاب و ارزش ترجمه آن, گفتنيها بيش از آن است كه بتوان دراين گفتار آورد. اين كتاب حاصل كوشش فرزانه اى است كه سالها در حوزه علميّه خراسان به نزد بزرگانِ فقه و اصول و فلسفه و دروس معارف, شاگردى كرده و علوم حوزوى را آموخته و اندوخته و سپس خود به مراحل عالى علمى رسيده است. آنگاه به اين هم اقتصار نكرده و با فرهنگهاى ديگر نيز آشنايى به هم رسانده و چنان در آنها غوطه ور شده كه براستى تلاقى دو فرهنگ شده است: فرهنگ اسلامى و فرهنگ جديد.
الحياة را مى توان در ميان كتابهاى استاد محمّدرضا حكيمى, (امّ الكتاب) خواند. ديگر كتابهاى وى در واقع به منزله مقدّمه يا شرح و بسط آن است. ترجمه آن نيز امين و روان است و چندان نثر ترجمه به نثر استاد حكيمى نزديك است كه مى توان يقين كرد ايشان در ترجمه استاد آرام, بس تصرّف كرده است.
جلد سوم تا ششم الحياة در باره اقتصاد اسلامى است و تاكنون كتابى بدين تفصيل ـ كه روائى باشد ـ در باره اقتصاد اسلامى فراهم نشده است. در پسگفتار ترجمه اين جلد آمده است:
جلد سوم تا ششم, مدخلى است بر استنباط و استخراج (مكتب اقتصادى اسلام); و هدف از تدوين اين فصول و عرضه (تصنيفيِ) آيات و احاديثى كه در آنها آمده است, روشن ساختن چگونگيِ(سير ثروت و امكانات در جامعه اسلامى) است; يعنى اينكه اسلام به (ثروت و امكانات زندگى) چگونه نگاه مى كند, و سير آنها در جامعه و كيفيّت برخوردارى مردمان را از آنها به چه صورت صحيح مى داند و مى پذيرد… تا جامعه به صورت (جامعه قائم به قسط) درآيد, يعنى: (جامعه قرآنى).
اين نكته دانستنى است كه محور انديشه هاى استاد حكيمى, عدالت است و تكيه و تأكيد ايشان بر اين موضوع بيش از هركس است. اگر بخواهيم پيام اين متفكّر را از لابلاى كتابهايش استخراج كنيم, اين جمله مى شود: (قيام به قسط). روشنتر بگوييم كه در كتابهاى استاد حكيمى بر دو موضوع بيش از هر چيز ديگر تأكيد شده است: (قيام) و (قسط). آن دسته از كتابهاى ايشان كه تا پيروزى انقلاب اسلامى ايران منتشر شده بود, بيشتر به موضوع (قيام) تأكيد دارد. در اين كتابها همواره از (تشيّع درگير), (بيدارگران اقاليم قبله), (جهشها) و از اين دست مسائل سخن رفته است. گوى سرخى كه در سمت چپ كتابهاى ايشان ملاحظه مى شود, سمبل همين انديشه است. امّا پس از پيروزى انقلاب اسلامى و قيام مسلمانان, ترجيع بند كتابهاى ايشان موضوع (عدالت) مى شود و اين واژه بيش از هر واژه ديگرى در كتابهاى ايشان بسامد دارد. بارى استاد حكيمى, بويژه, درسالهاى اخير يكسره كوشش خود را معطوف به موضوع عدالت و تحقّق آن كرده است و ابعاد و زواياى آن را بخوبى كاويده و ذهنيّت جامعه را معطوف بدان داشته است. لذا اگر خواننده اى دوره كتابهاى ايشان را در پيش نهد و به ترتيب تاريخ بخواند, بخوبى در مى يابد كه پيام ايشان در كتابهايشان, اين جمله است: (قيام به قسط). و براستى كه اين, همه سخن است و سخن همه پيامبران است و شايسته مقامِ وارث پيامبران است. بگذريم و اين سخن را به هنگام ديگرى واگذاريم.
جلد سوم الحياة از باب يازدهم (مدخلى بر تحقيق در اقتصاد اسلامى) آغاز مى شود و, از جمله, دربردارنده اين مباحث است: مال در تصوّر اسلامى: كار در تصوّر اسلامى; طاغوت اقتصادى و اقتصاد طاغوتى; اسلام و نظامِ تكاثرى اترافى, مبارزه اى فراگستر; تباهى اجتماع به دست شادخواران; از راه (حلال), (مال بسيار) به دست نمى آيد; ثروتمندان را فضيلتى نيست; تصوير دو زندگى: تكاثرى و اسلامى.
اين جلد از كتاب مشتمل بر آيات و احاديثى درباره مال و ابعاد آن در تلقى اسلام است. در پايان هر فصل از كتاب, بحثى ارائه شده كه در واقع نتيجه گيرى از آيات و روايات و يا شرح كلّى آنهاست. مطالعه اين بحثها بس آموزنده است و گاه ضرور مى نمايد كه پيش از مطالعه هر فصل, اين بحثها ـ كه (نگاهى به سراسر فصل) است ـ خوانده و در واژه ـ واژه آن ـ كه با تأمّل نوشته شده است ـ تأمل شود.
آخرين سخن اينكه:
كتاب الحياة دستاوردى است از كتاب خدا (قرآن) و احاديث مفسّران دانا و شارحان راستين آن (پيامبر اكرم و امامان معصوم) كه هدفهاى قرآن را بيان كرده اند و تعليمات و راهنماييهاى اين كتاب الاهى را آشكار ساخته اند. عبدالمحمّد نبوى احياى فرهنگى در عهد آل بويه (انسانگرائى در عصر رنسانس اسلامى) جوئل ل كريمر ترجمه محمّد سعيد حنايى كاشانى, مركز نشر دانشگاهى, ١٣٧٥, ٥٣٠ص.
در حال حاضر محيط فرهنگى ما نيازش فراتر از آن است كه به تأليف يا ترجمه كتابهايى در حد شرح حالهاى ساده و بيانى از افكار و توصيفى از كارهاى بزرگان قديم اكتفا شود, جامعه كتابخوان ما تشنه تحليلهاى دقيق علمى در كنار توصيفهاى مشروح فنى از داده هاى تحقيقى است. چون اكنون مى توان گفت امهات كتب مرجع به چاپ رسيده و حتى چاپهاى منقح ويراسته با فهارس خوب از آن به عمل آمده است.
يكى از بهترين كتابهايى كه در زمينه توصيف و تحليل فرهنگ اسلامى در اوج آن (عصر رنسانس اسلامى) تأليف شده و مى شود گفت مؤلف آن حق رعايت عدل و انصاف و دقت در داورى را ادا نموده است همين كتاب مورد بحث يعنى احياى فرهنگى در عهد آل بويه تأليف كريمر است كه سالها پيش دكتر پورجوادى اصل آن را معرفى كردند (مجله تحقيقات اسلامى, سال اول شماره٢, ص٦ ـ ٢٢٣) و اينك ترجمه آن به وسيله مركز نشر دانشگاهى منتشر مى شود.
امپراتوريهاى بزرگ ـ شايد بدون آنكه خودشان بخواهند ـ زمينه ساز نوعى تفاهم و تساهل و تسامح و انسانگرايى هستند آنچنانكه امپراطورى اسكندر هلنيسم را گسترش داد و خلافت عباسى كه از سند تا نيل و از ختن تا مغرب را در بر مى گرفت محمل تمدن اسلامى شد. حتى در درجه نازل ترى مى توان امپراتورى مغول را زمينه ساز تبادل فرهنگى و نضج دوباره اى از علوم و فنون و هنرها دانست كه از افرادِ شاخص آن مى توان خواجه نصيرالدين طوسى و شاگردان و پيروانش همچون قطب الدين شيرازى و رشيدالدين فضل الله همدانى را نام برد. رنسانس تيمورى دنباله همين زمينه فرهنگى است كه محتواى انديشگى آن وحدت وجود (و توحيد اديان و مذاهب) است.
شايد قدرى از مطلب دور شديم, اما اين سطور براى القاء اين مطلب بود كه دريافته شود تمدن اسلامى بطور متناوب تكرار نيز شده است و چنان نيست كه از نيمه قرن پنجم گسستِ مطلق در آن پيدا شده باشد و يقيناً اگر سير تكاملى تمدن ما به حريف جوان و پرزور و رو به پيشرفتى مانند تمدن نوپاى غرب ـ بعد از رنسانس ـ برنمى خورد ممكن بود به نحوى تحول اجتماعى و حتى انقلاب صنعتى در اين سوى جهان رخ نمايد اما پيدايش انقلاب صنعتى در غرب فاصله را بطور كيفى آنقدر زياد كرد كه قرن به قرن و سپس نسل به نسل و سپس سال به سال فاصله ها بيشتر شد و برترى تكنيكى غرب يك نوع تلقى از برترى همه جانبه غرب را پديد آورد.
حال كه بحث تا اينجا كشيده شد اين كلمه را هم بگويم كه جهات مخرب و منفى حمله مغول براى ما, از نظرگاهِ غرب به دو لحاظ مفيد بود هم حريف مايه ورى را زمينگير كرد و هم به طور طبيعى مقدارى ثروت و تخصص به حالت گريز از جلو امواج مغول به غربِ اسلامى و سپس غرب (يعنى اروپا) منتقل شد. عجيب نيست كه جبهه مسيحيت براى قاآن پيام مى فرستد و عجيب نيست كه رنسانس غرب بعد از افول و انحطاط شرق اسلامى رخ مى نمايد: (مصائب قوم عند قوم فوائد).
ما براى فهم گذشته خود حتماً بايد چهار قرن اول را بويژه قرن سوم و چهارم هجرى را بشناسيم. در اين قرون بود كه (علوم اوائل) يا ميراث كهن بابلى و مصرى و ايرانى و هندى و يونانى و لاتين و سريانى به عربى كه به زبان بين المللى جديد تبديل شده بود منتقل گرديد و سپس نوبت تأليفات مستقل فرزندان اقوام ملل اسلامى ـ بيش از پنجاه مليت و قوميت كه با هم درآميخته بودند ـ رسيد, و قرن چهارم را از آن جهت قرن نوابغ لقب داده اند كه به بار نشستن كوششهاى سه قرن پيش از آن امكان اين را فراهم آورد كه بزرگترينهاى رشته را در اين قرن شاهد باشيم.
اما رنسانس به چه معناست (رك صفحات ٧ـ٤١٦ كتاب كريمر, متن و حاشيه). رنسانس به معنى احياء مواريث كهن و بازسازى و نوزايى آن است كه بهترين توصيفش در كتاب مشهور آدام متز آمده است:(رنسانس اسلامى يا تمدن اسلامى در قرن چهارم هجرى, ترجمه عليرضا ذكاوتى قراگزلو, اميركبير, ١٣٦٢ و ١٣٦٤). سخن فقط در علوم و فلسفه نيست بلكه قوانين و آداب و رسوم و روشهاى معيشت و فنون عمران و شيوه هاى مديريت در جنگ و صلح و اسلوبهاى تأليف و تدريس و تحقيق و حتى الگوهاى تفريح و عيش و نوش نيز… نظر به گذشته داشت: گذشته ايران و تا حدى روم, و البته خرده فرهنگهاى محلى و بومى هر منطقه.
كريمر به جنبه فرهنگى (در واقع ادبى ـ فلسفى) رنسانس اسلامى بيشتر تأكيد مى ورزد بطوريكه دو سوم كتاب او صرف شرح حالات و افكار انديشمندان بزرگ آن عصر گرديده است (يحيى بن عدى, ابو سليمان سجستانى, اخوان الصفا, ابوحيان توحيدى, ابن مسكويه, ابومحسن عامرى). و نيز بزرگان ادب پرور همچون ابن سعدان وزير, صاحب بن عباد, ابن العميد و عضدالدوله مورد توجه مؤلف بوده اند.
اما پرمايه ترين فصل كتاب (٣٨٩ به بعد) عنوانش چنين است: تحقيقى مقدماتى در باب انسانگرايى در عصر رنسانس اسلامى كه مى شود گفت نكات بكر و ژرف دارد.
مترجم حتى المقدور كوشيده است با مراجعه به مآخذ و منابع مشكلات ترجمه را حل كند و به مغز مطلب برسد و به خواننده برساند و البته كلاً موفق است الاّ اينكه گاه ترك اولى هايى به چشم مى خورد كه بر بعضى اشارت مى رود:
* ص٢٩٩ س١٨ (نامه هاى وزير) صحيح آن (رسالات يا رسائل وزير) است.
* ٣٠٣ (يوسف بن اسبط) كه صحيح آن (يوسف بن اسباط) است.
* ٣٥٨ س٢٢ (شخص با ستودن سبك نويسندگى او مى توانست ناسخ شود) صحيحش چنين است: (… مى توانست از رسالات او نسخه بردارى كند).
* ٤٤١ س٨ كلمه (الظرف) به (هوش) ترجمه شده كه البته همان (ظرافت) بهتر است. در اين مورد (ر.ك: مقاله عليرضا ذكاوتى قراگزلو) درباره كتاب الظرف والظرفاء مجله معارف مركز نشر دانشگاهى, مرداد ـ آبان ١٣٧٠
* يك مورد هست كه مى توان ترجمه را كاملاً نادرست دانست و آن شعرى است كه متنبى در مدح ابن العميد سروده و او را همتراز ارسطو و اسكندر (يعنى حكيم و حاكم نمونه در نظر قدما) و نيز بطلميوس شمرده
شعر اينست:
من مبلغ الاعراب انى بعدها
شاهدت رسطاليس والاسكندرا…
…وسمعت بطلميوس دارس كتبه
متملكا مبتدياً متحضرا
كه شعر دوم را چنين ترجمه كرده اند: (و شنيدم كه بطلميوس هنگامى كه كتابهاى خويش را درس مى داد دفعتاً شاه و بدوى و شهرنشين مى شد) (٣٣٥) صحيح آن چنين است: (و شنيدم كه بطلميوس كتابهاى خودش را درس مى گفت با هيأتى شاهانه و فصاحتى بدويانه در حالى كه متمدن بود) مرادش اين است كه ابن العميد رياضى و نجوم را مثل بطلميوس مى داند و در عين آكه مثل بدويان فصيح است نمونه حضارت مى باشد و رفتارش شاهانه است.
در پايان توفيق بيش از پيش مترجم فاضل و ناشر را در ارائه آثار جدى علمى خواهانيم. عليرضا ذكاوتى قراگزلو ديوان محسن تأثير تبريزى. تصحيح امين پاشا اجلالى, مركز نشر دانشگاهى, ١٣٧٣, ٨٦٠ص
با نام ميرزا محسن تأثير (١٠٦٠ـ١١٢٩) در آنندراج آشنا شدم كه بعضى اشعار او را به عنوان شاهد واژه ها يا تعبيرات غريب سبك هندى نقل كرده بود و او را شاعرى متوسط اما مسلّط به زبان و بيانِ خاص آن شيوه مى دانستم اكنون كه اولين چاپ ديوان مفصل محسن تأثير در پيش روى ما قرار دارد, درباره اين شاعر با اهميت و همچنين تحولات سبك هندى ديد بازترى پيدا مى كنيم مخصوصاً كه تأثير هم مثل محمد سعيد اشرف و حزين لاهيجى و سيداى نسفى و شوكت بخارى و وحيد قزوينى و نجيب كاشانى و شفيعاى شيرازي… متعلق به دوره افول و انحطاط سبك هندى است اينها آخرين شعله هاى آتشى هستند كه رو به خاموشى مى رفت. مسلماً يك مطالعه دقيق روى سقوط سبك هندى و پيدايش مكتب تقليدى و كم ارزش بازگشت جز با نشر كامل آثار مربوط به اين دوره ممكن نيست و هرچه در اين باب گفته شود از تحقيق و دقت نظر عارى خواهد بود. بدين لحاظ چاپ ديوان تأثير, كارى لازم بوده است.
پدرانِ تأثير تبريزى بوده اند خود متولد اصفهان است و مدتها در اصفهان و يزد و تفت قهستان به سمت عامل دولت مشغول كار بوده است. بطوريكه محقق كتاب نوشته اند شاعر تحصيلات ادبى و دينى داشته و با مصطلحات عرفان آشناست. از ويژگى هاى شعر تأثير استفاده از مثلها و عباراتِ عاميانه مى باشد:
رو چو شويد گربه, ياد آيد ز مهمان آمدن
هرجا كه ديد سايه ما را به تير زد
چاره آخر آب گردش بود بيمار مرا
تا كى كنم تحمل اين بى حسابها
قسمت اساسى و مهم ديوان تأثير مانند ديگر شعراى سبك هندى غزليات مى باشد و بيشتر نظر به صائب داشته است (صفحه ٢٠ مقدمه) اما كلامش شيرينى و روانى و گيرايى صائب را ندارد گرچه از تازگى خالى نيست و گاهى جنبه انتقادِ اجتماعى نيز دارد:
دخلِ ناكس رهزنِ راه معيشت گشته است
عرصه بر ما تنگ از اعيان دولت گشته است
سخت دلان پشت و پناه همند
حلقه زنجير به هم بسته است
لوايِ راستى سرمايه صاحب كلاهى كن
به كرسى گفته هاى خويش را بنشان و شاهى كن
سايه را با زور دست از خاك نتوان برگرفت
كس حريف مردم افتاده نتواند شدن
لاله از جوش بهاران شد عيان در هر زمين
يا به خون بيگناهان مى كند محضر زمين
تأثير گاهى كلماتِ خارجى را هم بى وجه به كار گرفته و شعرش صورت فكاهى پيدا كرده است:
ميخانه در خون مى كشد رخسار رنگ آميز تو
زاهد كپيتان مى كند حسن فرنگ آميز تو
منظورش از كپيتان (=كاپيتان) مطلق فرنگى است, يعنى ذكر خاص كرده و اراده عام نموده, محقق كتاب در فرهنگ مختصر آخر كتاب كپيتان را (فرمانده كشتى) معنى كرده اند.
در شعر زير (مستان) به معنى (مستانه) بكار رفته است:
گر با عذار لاله گون مستان ز گلشن بگذرى
ر